بدون عنوان
چند روز بعد تعطیلات روز 4 شنبه شب هممون نشسته بودیم نیکان تو خونه چهاردست و پا میرفت و همه جا رو سیاحت میکرد رسید به در دستشویی خیلی وقتا اونجا میره یه پله 4انگشتی جلوی دردستشویی هست دستاش رو گذاشت رو اون پله بعد برگشت نمیدونم چطور برگشت که افتاد زمین طفلی ضعف رفت خیلی گریه کرد خیلی هر کاری کردم آروم نمیشد شیر دادم بغلش کردم چرخوندم حاضر شدیم بریم بیرون ساکت شد گفتم دلتنگه عزیز ایناست چند روز پیش هم بودیم بریم اونجا اونجا هم یه کم بیقراری کرد اما چیز خاصی نبود ساعت 11 شب بلند شدیم رفتیم دکتر ، دکتر معاینه کرد و پاهاش رو خم و راست کرد و گفت هیچی نیست یا ترسیده یا ضرب دیده خلاصه اومدیم خونه فرداش هم قرار بود من برم خونه دوستم که می...



