یک روز بدون پوشک
دیروز 3شنبه 17 بهمن ،تصمیم داشتم نیکی رو باز بذارم صبح که بیدار شد یه کم بازی کردم که سرحال بیاد بعدش بهش گفتم بیا بغلم کارت دارم نشوندمش بهش گفتم نیکی آدما وقتی نی نی هستن پوشک میشن که توش جیش کنن وقتی بزرگ میشن دیگه میرن دستشویی جیش میکنن الان تو بزرگ شدی مگه نه؟ گفت آها گفتم پس دیگه دوس نداری پوشک پات باشه پوشکت رو درمیارم هر وقت جیش داشتی با مامان میریم تو لگن جیش میکنی باشه ؟ گفت باشه گفتم بذار شلوارت رو عوض کنم پوشکتم در بیارم یهو بلند شد دست گذاشت رو پوشکش گفت نه زسته(زشته) نیکی بیا بغلم بیا نیکی در حال فرار : نه نه باشه نیکی هر وقت دوست داشتی بیا رفتیم خونه ندا صبحونه خوردیم یه دور یه ربعه بیرون زدیم کارمون تموم شد برگشتی...





