نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

عشق زندگی

اندر باب دستشویی

خوب اوایل که از پوشک گرفتم با کمال تعجب و خوشحالی 3 روز اول اصلا شلوارش رو خیس نکرد فقط شبا مجبور بودم 4-5 بار بیدار شم و شلوار و زیرش رو عوض کنم که سرما نخوره بعد به این نتیجه رسیدم که شبا پوشکش کنم و صبح تا قبل از اینکه بیدار شه بازش کنم به مرور خودش اتوماتیک شبا درست شد و خشک از خواب بیدار میشه ولی روزا بعد از حدود یکماه و نیم دستشویی بزرگش رو که نمیگه اون یکی رو هم با جایزه و تشویق و مسابقه که کی اول بره دستشویی میره اما گاهی خودش میگه و گاهی هم که سرگرم بازی میشه به هیچ عنوان راضی نمیشه بیاد دستشویی و ممکنه کار از کار بگذره بیرون هم که بریم بیچاره ایم چون هر جا دستشویی نمیکنه حتما باید بره دستشویی مگه دیگه مجبور بشه .چون...
3 ارديبهشت 1392

گاهی چقدر دلم میگیره

گاهی دلم براش میسوزه واسه همه بچه ها دوست دارم هر کاری بکنم تا اونا خوشحال باشن زندگی روز زیبا ببینن ولی وقتی مهمونی میره و نیکی دنبالش گریه میکنه که نرو وقتی ساعت 10 شب دلش برای ندا تنگ میشه و میگه برم ندا ببینم و زود بیام و من نمیذارم یا وقتی شیطونیش از حد میگذره و دعوا میشه کلی دلم میگیره میگم این فقط 2 سالشه تقصیر نداره دنیاش با رویاهاش گره خورده فقط میخواد نهایت بازی و لذت رو از دنیا ببره  
3 ارديبهشت 1392

شرح در متن

نیکی در آرایشگاه ندا خیلی برام عجیبه که حتی وقتی جدی بند واسش میندازه و دردش میاد باز میشینه و با دستش طرف دیگه صورتش رو میگیره که بندازه بعد میگه قچی که ابروهاش رو قیچی بزنه (خلاصه بچه قرتی ما تو هیچی عقب نمیمونه) در حال بیرون ریختن کیف هانی و کنجکاوی تو شمال که بودیم خوبه بقیه این صحنه رو ندیدن وگرنه ناهار نمیخوردن وقتی همه رفتن شهر دور بزنن نیکی از فرصت استفاده کرد و هم برنج خیس شده رو هم زد و هم دستش رو توش شست روز برگشتن که نیکی مثلا نمیخواست عکسش بیفته وااای چه سرد بود دوست نیکی (مهشید) تو جنگل جاجروم-مسیر برگشت فوتبال بین نیکی و باباجی آقایا و ماماجی تو امامزاده صالح ...
3 ارديبهشت 1392

رفتارهای بچه ها

اوایل که مامان پرهام نمیذاشت پرهام بیرون از خونه بیاد حالا که به قول خودش تسلیم بچه شده و گاهی میارتش بیرون یا زود میبرتش تو یا اینکه طبق مقررات مادر برخورد میشه به این دست نزن اونجا نشین این کار رو نکن در خونه کسی نرو و... میگفتم مامان سختگیر و حساسیه درست هم میگفتم اما حالا که پرهام 2 سالشه کلا به حرف مامانه رفتار میکنه یعنی از اول اینطور بود و نیکی همیشه ساز خودش رو میزنه من لباس بپوشم من آب بریزم من لباسم رو عوض کنم و... کلا دلش میخواد مستقل باشه حرف حرف خودشه . یه شلوار پوشیدنش ممکنه پند دقیقه طول بکشه پند بار پاهاش رو اشتباه وارد کنه و باگریه دربیاره تا درست بپوشه گریه میکنه اما اجازه نمیده کمکش کنیم گاهی این رفتار خیلی خوبه ولی از ح...
28 فروردين 1392

سالن بازی

یه روز بردمش سالن بازی سرسره بادی و استخر توپ و ماشین بازی و ... داره ساعتی 3000 تومن فک کردم اگه هفته ای 3 روز بیاد اینجا خوبه اما نه . فایده نداره 3 ساعت در هفته کمه و هنوز به دنبال مهد هستیم     ...
28 فروردين 1392

جستجوی مهد

این روزا سخت فکر وذهنم مشغوله دنباله یه مهد خوب میگردم راستش یا هزینه ها خیلی بالاست یا راه دوره یا تعداد بچه ها زیادن یا به دل نمیشینن میدونم زیاد که بگردی وسواس میشی با خانم همسایه صحبت کردم اون تو مربی مهدکودکه شاید از هفته آینده ببرم اونجا گفتم روزای اول میخوام یه ساعت بیارمش به مروز ساعتش رو زیاد کنم دیروز رفتیم در خونشون یه گم با بچه 4 ساله اش بازی کرد فکر کردم اینجوری چهره و حرف زدن خاله فاطمه واسش عادی بشه و تو مهد غریبی نکنه ولی همش صدای گریه نیکی تو گوشم میپیچه که در نبود من گریه میکنه شاید و امیدوارم که این اتفاق نیفته ولی بس که اطرافیان میگن همش تو ذهنم حرفاشون هست اما بالخره باید این اتفاق بیفته امیدوارم دوران خوبی ر...
28 فروردين 1392

به به عید شما مبارک

امسال که سومین بهار رو نیکی میبینه برای ما یه کم با سالهای پیش فرق داشت فرقشم این بود که مهمون عزیزی داشتیم هر سال ما مهمون میشدیم و امسال ماماجی و آقابابا(به قول نیکی آقایا) اینجا پیش ما اومدن 30 اسفند که روز 4 شنبه بود بابا رفت دنبالشون و آوردشون خونمون راستش به خاطر حساس بودن ماماجی و سن و سالشون یه کم نگران بودم که مبادا ناراحتی پیش بیاد شایدم از یه کم بیشتر نیکی خیلی خودرایه و شلوغ و خوب اونا حوصله این شلوغیا و ریخت و پاش ها رو ندارن بابا داوود کل عید سرکار بود و من و نیکی مهمون داری کردیم انصافا دست مامان و بابام درد نکنه که خیلی کمک حالم بودن سال تحویل ساعت 2و نیم ظهر بود و ما بعد از نهار به مهمونا گفتیم استراحت کنند منم...
24 فروردين 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد