نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

عشق زندگی

و بازم پارک

1391/3/5 15:55
نویسنده : آرزو
300 بازدید
اشتراک گذاری

بازم مثل همیشه عصرا ساعت 6 میریم پارک نزدیک خونمون . اینبار من حوصله ندارم از بدغذایی نیکی . با بی حوصلگی نیکی رو سوار تاب میکنم هولش میدم اما با یه نگاه به اطراف. چقدر آدما متفاوتن کمتر مامان و بابایی هواسشون به بچه خودشونه یا دارن با هم حرف میزنن یا به بچه های دیگه یا والدین دیگه نگاه میکنن معلوم نیست تو خونه اونا چی میگذره

نیکی سرسره رو خیلی دوست داره و اگه چشمش به چرخ و فلک بیفته دیگه ول کن نیست گاهی توش آروم میشنه و به بچه ها نگاه میکنه گاهی هم با هیجان دستاش رو تکون میده و به سبک خودش حرف میزنه اونموقع قیافه نیکی دیدنیه. اگر هم بچه ای روی زمین نشسته باشه یا واسه خودش بازی کنه حتما حتما نیکی میره پیشش و باز باهاش شرو به حرف زدن میکنه خیلی دلم میخواد تو مغز این ووروجک رو میخوندم. 

دیروز که از پارک برگشتیم هی راه میرفت و بیخودی میخندید یا حرف میزد باباش میگه میره پارک با بچه ها تبادل اطلاعات میکنه کارهاشون رو به هم منتقل میکنن میاد خونه اجرا میکنه واکنش ما رو ببینه . ولی کشته مرده این حرف زدنشم

این چند روز که هوا بادیه این نیکی حالی میکنه ها . از بس باد رو دوست داره از بچگیش هم دوست داشت وقتی نوزاد بود گریه میکرد بادش که میزدیم میخندید . وقتی تو باد میبرمش بیرون دستاش رو باز میکنه مخالف باد حرکت میکنه چشماش رو میبینده و بلند میخنده قیافه دیدنیش منم به خنده وا میداره

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

مامان کورش
5 خرداد 91 19:37
سلام عزیزم چقدر نیکی جون ناز خدا حفظش کنه وهمین طور وبلاگ زیبایی دارید اگه دوست داشتید به کورش سر بزنید ویک یادگاری براش بزارید خوشحال میشه ممنون
مسافران آسمانی
6 خرداد 91 10:16
چه با حاله این نیکی ها...؟؟؟
من هیچ وقت روزایی رو که باد می آمد دوست نداشتم...آخه راستی راستی باد منو میبرد نمیتونستم راه برم یه قدم به جلو سه تا به عقب فکرشو بکن اینجوری نمیرسیدم به مقصد...
اما یه جورایی احساس میکنم اینکار نیکی ریشه در ماجراجویی و مقاوم بودن نیکی داره...امیدوارم همیشه شاد باشه خیلی دوستش دارم...


خیلی باحال بود کلی خندیدم
شاید حق با تو باشه ولی به من حس آزادی میده
مبین فرفری
7 خرداد 91 14:20
مامان جون یه وقتی هم برای ما بزار تشریف بیارید این ورا خوشحال میشیم


چشم دلم واسه مبین و شیطونیاش تنگ شده شما که نمیاید یه وقت دیدی ما اومدیم پیشتون
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد