نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

عشق زندگی

انگشت نیکی

یه چند روزی خانم جان مهمان خانه ما بود من از بچگی دوسش داشتم و دارم ولی با وجود بچه ها یه کم سختمه از مهمان پذیرایی کنم ولی این سری آوردمش چند روزی پیشمون باشه طفلی از سر و صدای بچه ها فراری شد نیکان هم که به پر و پای من میپیچید و نمیذاشت کار کنم خانم جان گفت هویج و لوبیا سبز بگیر بذار فریزر ، بچه داری نمیتونی هی بری تازه بگیری منم از هرکدوم 2کیلو گرفتم نیکی که شکر خدا خیلی حرف گوش نمیده هر چی گفتم دست به چاقو نزن گفت میخوام کمک کنم زد دستش رو برید خیلی زیاد نبود ولی واسه نیکی زخم شمشیر بود کلی گریه زاری و چسب و این حرفا گذشت شد غروب من شام درست میکردم دیدم صدای شیون نیکی بلند شد چی شده چی شده دیدم بله نیکی خانم خوابش گرفته...
3 مهر 1393

آدم های متفاوت خانه ما

ما یک خانواده 4 نفری هستیم با انواع و اقسام سلیقه ها در نوع پوشش و خوردن و خوابیدن و مابقی زندگی کلا در خونه ما همه با هم متفاوتن من نمیدونم چه سریه که ما رو در کنار هم نگه داشته بابا داوود خیلی به فست فود و غذاهای صنعتی علاقه داره بادمجون  و کله پاچه و گوشت و مخصوصا گوسفندی چربی دار و... دوست نداره استنبولی و عدس پلو و اینجور غذاهای پلویی رو هر چند ماه یه وعده میخوره من برعکس بابایی همه چی میخورم و کلا غذا دوست دارم و از سفره ایرانی و سالم لذت میبرم نیکی کم غذا و بیشتر اوقات بدغذاست بیشتر برنج ساده با ماست میل میفرمایند نیکان فعلا در ریف شیرخواران طبقه بندی میشه و شیره وجود مامان جونش رو میل میکنن غذا و سوپ هم اگه باب می...
3 مهر 1393

من و خستگی

کم پیش میاد ولی هست مواقعی که همه خوابن و من بیدار کامپیوتر رو میبینم خاطرات بچه ها از ذهنم میگذرن جمله هایی که دوست دارم براشون بنویسم ولی حال حتی روشن کردن کامپیوتر رو هم ندارم دستام بی حس میشن انگار مثل چسب به زمین چسبیدم از خستگی و عذاب وجدان میگیرم که نکنه خاطره ها از ذهنم برن و ننویسمشون ...
3 مهر 1393

نیکی

دختر قشنگم این روزا بلبل زبون شده هر کی کس دیگه ای رو اذیت کنه میگه میکشمش مامان هانیه ، هانیه رو تنبیه کرده بود که چون شلخته ای و وسایلت رو گم میکنی نمیذارم بری مدرسه هانیه هم گریه میکرد و ناراحت بود نیکی بهش میگفت من مامانت رو میکشم تا تو بری مدرسه ____ این روزا نیکی جونم درگیر یوبوسته بسکه غذا نمیخوره معده و روده اش خشک شده چه میدونم هی بهم میگن بهش فشار نیار منم آزادش گذاشتم ولی خب اونم هیچی نمیخوره و منو حرص میده هی یه ذره یه ذره لباس زیرش کثیف میشه کار من چندبرابر میشه ببرمش حموم هم خودشو هم لباسشو بشورم بردمش حموم نشوندمش رو توالت فرنگی باهاش بازی میکنم که بشینه و بلکه فرجی بشه نیکان هم که خب به من چسبیده اومده لب حمو...
3 مهر 1393

تولد نیکان

بچه که بودم خیلی دلم میخواست افرادی که به دیدنم میان یه چیزی واسم بیارن حتی کوچولو یادمه با تو تابستون میرفتم ابهر و خونه اقوام یکی دو ماهی میموندم و میچرخیدم خیلی خوب بود و خوش میگذشت هر وقت با مادربزرگم میرفتیم خونه عمه ام که 2 تا پسر کوچیک داشت حتی شده یه بیسکوییت یا یه پفک کوچولو میخرید میگفت اینو آرزو براتون خریده و من کلی کیف میکردم خودمون یه همسایه داشتیم اسمش بنفشه بود دیگه شده بود عضو خانواده ما بسکه یا من خونشون بودم یا اون خونه ما بود همه فامیل وقتی حالمون رو میپرسیدن حال اونم میپرسیدن. ما مهموندار بودیم بالاخره در هفته یکی دو شب مهمون داشتیم ولی اونا همدانی بودن و زیاد مهمون نداشتن سالی دوازده ماه یکی دو بار یکی میومد خو...
3 مهر 1393

تناسبات نیکی

امروز تیپی زدی و رفتی مهدکودک دختر قشنگم یه دامن پوشیده آبی یه شورت سرخابی یه پیرهن صورتی و سفید هلو کیتی با کفش مشکی هر چی گفتم بیا یه بلوز آبی بپوش یا حداقل دامنت رو دربیار گوش ندادی کفش قرمز آوردم که حداقل اونو بپوش گفتی نه اینو دوست دارم بازم بهتر از اینه که یه بار تو تابستون کلاه بافتنی سرش گذاشت با دستکش رفتیم بیرون ----------- یه روز هم رفتیم مغازه بستنی بخریم گفت نمیخوام خیارشور میخوام گفتیم پشم براش خیارشور گرفتم اومده میگه چس آبمیوه چرا نخریدی یه خیارشور با آبمیوه خریدیم اومدیم تناسب رو حال کردی ----------- دوسالگی هم یادمه میرفتیم ارومیه تو راه کیک با دوغ میخورد ------خلاصه همه چی رو ا...
12 شهريور 1393

مامان بازی

خیلی وقتا خاله بازی یا مامان بازی میکنیم تا حوصله اش سر نره من میشم آبجی بزرگه نیکان میشه بابا خودش مامان عروسکش هم میشه نی نی یا بچه میگم اسمش چیه میگه الان بچه است بزرگ شد خودش بهت میگه یه وقتی نیکان اسباب بازیا رو به هم میریزه میگه آبجی بابا رو بغل کن وسایلا رو خراب نکنه کیفی داره این مامان بازیا که نگو و نپرس ...
12 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد