نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

عشق زندگی

تعطیلی عید فطر

تعطیلات عید فطر امسال افتاده بود به 3 شنبه و 4شنبه خب معلوم بود که کل هفته میره تو تعطیلی 4 شنبه شال و کلاه کردیم و زدیم به جاده شمال البته از قبل برنامه ریزی شده بود از طرف اداره داوود ویلا گرفته بودیم تو بیشه کلا یه خرده جاده شلوغ بود ولی خب چاره نبود ساعت 2 بعداز ظهر رسیدیم و ناهار کباب زدیم و خوابیدیم وااااای خیلی هوا عالی بود تمیز و خنک دریا آروم و آبی زلال زلال کلی کیف کردیم از همه بهتر اینکه هم کولر گازی داشتیم هم اینکه پنجره اتاق خواب رو به دریا بود و صدای آرومش آدم رو میبرد به رویا بچه ها کلی کیف کردن هر دقیقه تو شن ها بودن و میدویدن تو حموم خلاصه این 3 روز جزو عمرمون حساب نشد روزا نیکی رو میبردم استخر تم...
21 مرداد 1393

گوشواره

یادم رفت قصه گوشواره دار شدن نیکی رو بگم از نوزادی همه میگفتن دیر میشه دیر میشه زود باش برو گوشش رو سوراخ کن دوست نداشتم بچه ام اذیت بشه عجله ای هم نداشتم پس هی مینداختم گردن باباش که یعنی باباش راضی نیست . الان دیگه 3 سال و نیمش شده البته این قصه واسه 2 ماه پیشه . هی میگفت واسم گوشواره بنداز هر گوشواره ای میدید به زور بند میکردیم به گوشش اونم که هی میفتاد یه روز خونه عزیز بودیم بعداز ظهر خیلی اذیت کرد شلوغ میکرد نه کسی رو گذاشت بخوابه نه آرامش داشتیم بغلش کردم گفتم بریم بیرون پیاده رفتیم گفتم یه بستنی میخرم میایم تو راه گفتم میخوای گوشت رو سوراخ کنم ؟ گفت آره چند بار پرسیدم و براش توضیح دادم یه کم درد داره باید بهش پماد بزنی ...
27 تير 1393

حالت جا اومد؟

تازگیها نیکی یه اصطلاحی تو دهنش افتاده تو هر شرایطی (معنیش رو نمیدونه) دست میزنه به کمرش و میگه: حالت جا اومد؟ قربونت برم مامان جون شیرین زبون من که قشنگ قشنگ شعر میخونی خیلی با دوربین رابطه خوبی نداری ولی وقتی میبینی از نیکان فیلم میگیرم زود میگی مامان جون من شعر میخونم فیلم بگیر همیشه هم وسطش ول میکنی میگی ببینمش؟ مجبورم میکنی فیلمات رو نشونت بدم ...
26 تير 1393

دندونپزشکی

هنوز هیچ دندونپزشکی رو ندیده ولی خیلی ازشون میترسه همین باعث میشه شبا مسواک بزنه که نره دندونپزشکی واسه من سخته گاهی تنبلیم میاد چون مثل بزرگا دستش تند نیست کلی هم دوست داره آب بازی کنه یه مسواک با دستشویی یه نیم ساعت ،چهل دقیقه ای طول میکشد   ...
26 تير 1393

نیکان شیرین

نیکان قرتی منو بگو:) حالا با کوچکترین آهنگی خودشو تکون میده میخوای تو خونه صداش درنیاد براش آهنگ بذار و برقص ای بابا چه پسر سبکی دارم منا با خودش دالی بازی میکنه . 4دست و پا میره شیطون شده نمیذاره سفره باز کنیم عاشق بیرون رفتنه بیرون که باشیم جیکش درنمیاد تو شلوغی هم دوست داره تازه خیلی وقتا هم آوا میشه داد میزنه داره سعی میکنه از لبه میز بگیره و بلند شه قربونش برم که امروز از بیرون میومدم جمع دخترا تو طبقه ما جمع بود لپ بچه ام رو آب کردن اونقد ماچش کرن بذار اسم ببرم باورت بشه هانیه -حنانه- رعنا- نازنین-رایحه خلاصه جای آیلین و بهار و بقیه هم خالی بود خوب دل میبره دیگه ولی شبا خوب نمیخوابه میذارمش رو تختش ...
17 تير 1393

ترک پتو

مدیر مهد عوض شد و کلی تغییرات اساسی اتفاق افتاد همه عوامل مهد عوض شدن مهد رو رنگ کردن و من نیکی رو یک ماه نبردم تا مهد سرو سامون بگیره مدیر جدید به نظر میومد آدم خشکی باشه از برخورد اولش خوشم نیومد ولی به دلایلی مجبور بودم نیکی رو ببرم اولا اینکه محیط این مهد خیلی بزرگ و دلباز بود نیکی بهش عادت کرده بود سوم اینکه نمیتونستم دوتاشون رو تو خونه نگه دارم مدیر جدید خانم قیصرپور ظاهرا دلش میخواد اطلاعات روانشناسی دانشگاه رو اینجا پیاده کنه بهم گفت بیا کمک کنیم نیکی دست از سر پتوش برداره منم از خدا خواسته قبول کردم با نیکی صحبت کرده بود تا پتو امانت تو مهد بمونه و به جاش یه کتاب بیاره خونهو پنهونی پتو رو گذاشتیم تو صند...
17 تير 1393

خبر رسانی نیکی

غروب شده و دو تاشون دارن با هم نق میزنن در گوش نیکی میگم برو به بابا بگو ما رو ببر بیرون دلمون تنگ شده نیکی بدو بدو رفته پیش باباش نیکی : بابا برو بیرون دلمون واست تنگ شه بابا با تعجب: چی؟ نیکی : برو بیرون دلت واسمون تنگ میشه بابا : کی بهت گفته؟ نیکی : مامان و ... صدای خنده هر 2تاییمون بلند میشه
28 خرداد 1393

بدون عنوان

این تولد بهار هستش که تو اسفند ماه توی مهدکودکش برگزار شدو نیکی هم دعوت بود به من خوش گذشت اما نیکی نه رقصید نه از صندلیش بلند شد اینم یه جورشه دیگه مهربونیش گل کرده بود دیگه نیکان ، صدف ، عسل هنرنمایی دخترمه دیگه رو دستش عکس برگ کشید و اومده میگه مامانی برگ کشیدم ...
21 خرداد 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد