نیکی شیرین من
دِبی(Dabi)=دمپایی دو =دوغ
دومین سفر به شمال در 18 ماهگی
شنبه عصر راهی شمال شهر چالوس شدیم من و عزیزجون،زهراخاله وعسل و خاله آتو ،خانم لک(همکار خاله) و زندایی فرزانه شب رسیدیم تقریبا 3 روز و 3 شب بودیم رفتیم ویلای مدیر خاله . خیلی هوا عالی بود و همه چی فراهم بود تو حیاط هم یه استخر بادی بزرگ بود که پرآبش کرده بودیم و کلی با عسل توش آب بازی کردی خیلی خیلی خوش گذشت ولی تنها چیزی که اذیتم کرد این بود که اصلا غذا نخوردی و از بدغذایی بداخلاق و بی حوصله میشدی ولی خوب شن بازی و آب بازی کردی حسابی هم شلوغ کاری کردی علی رغم اینکه همه مراقبت بودن و تا رسیدیم تمام وسایل و تزیینات رو جمع کردیم ولی باز ماشاله خیلی شیطون شدی و از پست بر نمیومدیم خونه دوبلکس بود و ساعتی یه بار از پله بالا و پایین میرفتی&...
آتلیه 18ماهگی
اینم صوفیای 7ماهه ...
آتلیه 18ماهگی
به به بازم که رفتی آتلیه اینبار با صوفیا و مریم و زینب رفتیم کلی هم خوش گذشت جدا از اینکه وانستادی درست حسابی عکس بندازی کلی واسشون شیرین کاری کردی و همه رو خندوندی کفشای خاله رو پوشیده بودی تق تق همه جا میرفتی جز تو کادر . صوفیا که خوابید هی میرفتی به همه اطلاع میدادی که سس خوابه . خلاصه روز خوبی بود حالا ببینیم عکسا چطور میشه
سسسسس خوابه
گوشی موبایل
باباجان واسش گوشی خریده دخترم دیگه گوشی دار شده خودش میارتش بعد با داد میگه نانا بذار. منم میگم خودت که گوشی داری بذار گوش کنیم زودی دکمه هاش رو میزنه و سرش رو با آهنگ تکون میده راستی این روزا کلی از آهنگ پنگول لذت میبره و باهاش نانا میکنه درسته که نمیذاره موهاش صاف بمونه ولی وقتی میگی بیا موهات رو شونه کنم زود شونش رو میاره و میشینه رو پات و خیلی آروم لذت میبره بعد بلند میشه چند لحظه بعد موهاش دوباره پریشون شده است
بازم خوابه اما متفاوت
بدون شرح
پتتتتتتتتتتتو
نیکی الهی هیچوقت اینطوری گرفتار و درمونده نشی هر جا این پتوش رو قایم میکنم پیدا میکنه وقتی هم که به پتوش میرسه انگشت شصت چپش تو دهن و با یه دستش هم پتو رو دنبال خودش میکشونه گاهی هم میندازه زمین و روش میخوابه یا دراز میکشه بیرون هم که میخویم بریم یا میخوام ببرمش حموم یا بشورمش باید با کلی توضیح و تشریفات پتوش رو از دستش بگیرم جایی بذارم که ببینتش گاهی بهش حساسیت پیدا میکنم





