نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

عشق زندگی

افطاری با اعمال شاقه

اونایی که بچه ندارن عمرا بفهمن مشکلات بچه دارا چیه و چجوری باهاش دست و پنجه نرم میکنن علاوه بر همه حرف و حدیثا یکی از چیزایی که مامانا ازش شاکین کم خوابی خودشون ، کم غذایی بچه ها و ریخت و پاششونه بازم با همه این حرفا مامانا عشق میکنن وقتی به بچه شلوغ کارشون نگاه میکنن و دوس ندارن کسی بهش از گل نازکتر بگه زبون خشک و دل ضعفه حسابی به تمرکز و اعصاب فشار میاره دلت میخواد اذان رو بگن و با آرامش 2 تا لقمه بخوری بهت بچسبه سفره رو باز میکنم به به آش نذری و شله زرد و خرما وپنیر سبزی و نون تازه و چایی دیگه بهتر از این نمیشه ولی نه شاید بشه آرامش . یکی بیاد این نیکی رو از سفره جدا کنه . زودی بشقابا رو از آش پر میکنم بشقاب نیکی رو میذارم جلوش ...
10 مرداد 1391

شیشه شیر

نیکی که فقط چندماه با شیشه شیر خورده بود بعد از گذشت حدود 4 ماه دوری از شیر و شیشه دوباره به آغوش شیشه پناه برد به گزارشی از یک منبع معتبر عزیزجون واسش شیرخشک خرید و با استقبال نیکی روبرو شد البته باز هم تفننی میخوره . گزارشها حاکی از اینه که با شیشه بزرگ هم دوست نداره فقط دوست داره با شیشه نوزادیش که فقط 30میلی ظرفیت داره شیر بخوره(حالا بخوره ما به همونم راضی هستیم) گاهی چندبار در طی روز این شیشه پر و خالی میشه و گاهی لب بهش نمیزنه ولی در کل سرگرمی جدیدی واسش درست شده به پیوست عکسش رو ملاحظه میفرماییدبعدا میذارم:) ...
8 مرداد 1391

برگشتن

پاهاش رو با ماژیک نقاشی کرده و انگار یادش رفته تو ماشین حوصله ش سر رفته تمام دستمال کاغذی ها رو میکشه بیرون . بعد بهش میگم کی اینا رو اینطوری کرده؟(اشاره به پاهاش) مضطرب میشه و هی نشون میده میگه اِ اِ اِ . بعد دنبال دستمال میگرده یکی برمیداره نه 2-3 تا به هم چسبیده تند جداشون میکنه و میکشه رو پاهاش . چون پاک نمیشه هی با اشاره میگه اِ اِ اِ ------------ نزدیک خونمون رسیدیم هی انگشت اشاره شو نشون میده و میچرخونه و صدا درمیاره به شیشه ماشین میزنه و به من و باباش نگاه میکنه . ولی ما متوجه نمیشسم باز بیرون رو نگاه میکنه و به چراغهای خیابون اشاره میکنه نمیفهمم چی میگه هی ازش میپرسم خیابون ، درخت،گل، آب، فواره ... میگه نه میگم چراغ میخنده...
8 مرداد 1391

ببعی

یه کتاب داره که تو هر صفحه اش عکس یه حیوونی رو کشیدن براش ورق میزنم و اسمشون رو میگم صداشون رو هم درمیارم با همون کتاب چندصفحه ای کلی سرگرم میشیم ولی خیلی به صدای بز و ببعی علاقه داره نیست که صدام رو میلرزونم خوشش میاد و تلاش میکنه اداش رو دربیاره کلا اسم کتاب شده بَ-َ-َ-َع وقتی هم کتاب رو میارم صفحه ببعی رو باز میکنه و دیگه نمیذاره ورق بزنم صداش رو نازک میکنه و هی تکرار میکنه قربونش برم که اینقدر با نمکه     ...
2 مرداد 1391

تنگنا در تربیت

خیلی خیلی بچه ها دید قوی دارند و از بزرگترها یاد میگیرند اینو همه میدونن ولی گاهی خیلی سخته رفتار درست رو بهشون یاد بدی بابا عینکس رو با پیرهنش پاک میکنه . ساعتی بعد نیکی عینک بابا رو درآورده و با بلوزش تلاش میکنه پاکش کنه و بعد کج و کوله میزنه به چشمش . من از صحنه پاک کردن عینک در شگفتم و از از صحنه عینک زدنش خنده م گرفته و بابا عصبانی از اینکه واسه بار شونصدم نیکی عینکش رو از رو چشمش میکشه آخه آدم چی بگه؟؟؟؟ بابا سر سفره از تو دیس غذا میکشه و نیکی درست بعد از گذاشتن کفگیر توسط بابا میاد وسط سفره میشینه و با کفگیر اول بازی میکنه و بعد سعی میکنه برای همه غذا بکشه که بیشترین سهم نصیب سفره میشه آخر سر هم دیس رو میکشه جلوش و میخواد از تو ...
2 مرداد 1391

حموم

فک کنم ترسش از آب ریخت هرچند آب بازی خیلی دوست داره اما یه بار تو حموم عزیزجون خورد زمین و دیگه دلش نمیخواست بره حموم منم چندهفته ای بود اصرار نمیکردم بره. فقط موقع حموم رفتن خودم درش رو باز میذاشتم  و میگفتم اگه دلت خوست بیا وانش و پر میکردم و اسباب بازی میریختم و گاهی که میدیدم داره نگاه میکنه شالاپ شولوپ راه مینداختم از قیافه ش معلوم بود خیلی دوست داره بیاد زبونشم گیر میکرد و هی میگفت آب آب آب یه چند باری هم فقط بالباس اومد تو حموم و یه کم آب بازی کرد و رفت اما دیروز اومد یواش یواش لباساش رو درآوردم و کلی آب بازی کرد کف مالیش کردم و بازی بازی شستمش . از شستن سر هم که همه بچه ها بدشون میاد ولی یواشکی شستم و آورزدمش بیرون طفلی فق...
2 مرداد 1391

اندر احوالات سریال های ماه رمضون

اصولا خیلی اهل فیلم و سریال های تلوزیون نیستم مخصوصا از وقتی سریال فرار از زندان رو دیدم همه اینا به نظرم شل و وارفته میان ولی تو ماه رمضون و سر سفره افطار معمولا تلوزیون روشنه و هر چی باشه میبینم. امسال یه سریالی گذاشتن به اسم خداحافظ بچه. که تو 2 قسمت اول همه چی معلوم شد . یه زوجی 2بار واسه بارداری تلاش میکنن و بچه شون 2ماهه و 6 ماهه تو دل مامانش از دنیا میره و دکتر میگه دیگه نمیتونید بچه دار بشید راستش موضوع خیلی تلخی داره ولی یه تلنگر اساسی واسه ما بچه دارا داشت که قدر نی نیای سالممون رو بدونیم همیشه خدا رو به خاطر دادن این هدیه اش شکر میکنم ولی این بار وقتی دور سفره میچرخه و از هر بشقابی که دلش بخواد غذا میخوره و حسابی سر و کله ...
2 مرداد 1391

بازم تب

از 2شنبه که واکسن زدم چند روزی میگذره دیروز که شنبه(اول ماه رمضان )بود باز نیکی تب کرد و بیحال شده بود البته به لطف استامینوفن تبش پایین اومد
1 مرداد 1391

وقتی نیکی غرغرو میشه

از واکسن 18 ماهگی خیلی منو ترسونده بودن ولی واقعیت اینه که 90درصد اتفاقایی که ما ازشون میترسیم هیچوقت رخ نمیده نیکی هم تب نکرد ولی کلی غرغرو شده بود این 2روز همش مثل کوالا به من چسبیده بود جای واکسنش هم قرمز و یه کم متورم شده بود روز 3شنبه که خانم جان و زهرا خاله و مامان اینا اومدن و آش رشته خوردیم جای همه خالی روز 4شنبه هم ظهر مامان هانیه اومد ناهار و پیش ما موند ولی هیچی از مهمونی نفهمیدم بسکه این نیکی بهونه آورد ظهر خوابش میومد و نمیتونست بخوابه هی نق زد گذاشتمش تو ماشین و بردمش گردوندم تو اون زل آفتاب من خوابم گرفت اما نیکی نخوابید اولش هی باباش رو صدا میکرد بعد هم کل داشبورد رو ریخت بیرون و دستمال کاغذی ها رو پاره کرد بعدش بهونه ...
29 تير 1391

ننه

تو فرهنگ لغات شما ننه یا نَ نِ  به چه معناست؟ مامان ؟ مامان بزرگ؟ خانم بزرگ؟ نمیدونم ولی تو فرهنگ لغت نیکی هیچکدوم اینا نیست نَ نِ یعنی آینه به همین سادگی به همین خوشمزگی ...
28 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد