نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

عشق زندگی

پارک عجب جای خوبیه

امروز بیشتر از همیشه تنها بودیم جالب اینجا بود که نیکی خیلی نی نی خوبی شده بود بازی میکرد شیطنت هم داشت ولی نق و گریه و بهونه خیلی خیلی کم که در مقابل روزای دیگه میشه گفت هیچی عصر ساعت 6 میخواستم حاضرش کنم بریم پارک ولی انگار دوست داشت تو خونه بازی کنه در صورتی که همیشه واسه بیرون هول میزنه البته صبح که راهرو رو شستم یه کم آب بازی کرده بود چون خودم دلم تنگ شده بود حاضرش کردم و رفتیم چون کسی خونه منتظرمون نبود سلانه سلانه رفتیم با کمال آرامش خیلی خوب بود من همش دنبالش بودم ولی از اینکه میدوید من خیلی خوشحال بودم یه توپ و بستنی هم خریدم ولی هرچی دست بقیه میدید میخواست 2 تا دوست پسر پیدا کرد امیررضا و طاها جالب بود هیچ دختری باهاش دوست نش...
10 ارديبهشت 1391

دوستت دارم

نیکی شیطون تر شده دیگه خونه عزیز راحت نمیخوابه توجه همه رو میخواد به خودش جلب کنه گاهی لجبازی میکنه رابطه بهتری با باباش پیدا کرده وقتی که خونه است بیشتر دوست داره ما با هم بشینیم وقتی بابا تو یه اتاقه و من تو یه اتاق همش غر غر میکنه که بیاید پیش هم و با من بازی کنید گاهی خوب میخوره و گاهی نه ٥شنبه حضر شدیم بریم بیرون آب بی (آبمیوه) خواست بهش دادم از سرش ریخت اومد پایین تمام لباسا و سر و گردنش نوچ شد مجبور شدم دم رفتن لباسامون رو درآوردیم و  بردمش حموم کلا به غذا به شکل بازی نگاه میکنه همش دوست داره پخش و پلا کنه ولی با همه این تفاسیر وقتی دستاشو باز میکنه و حلقه میکنه دور گردنم تمام خستگیم در میره انگار همه دنیا رو بهم ...
10 ارديبهشت 1391

دیدن دوباره خانم جان

دیروز 4 شنبه خانم جان اومد خونه عزیزجون. هنوز از در نیومده تو میگفت ذوق دارم نیکی رو ببینم که راه میره نیکی میشه اولی نتیجه خانم جان . نیکی هم با باباییش رفته بود گردش وقتی اومد از دیدن خانم جان و عسل یکسره تو اتاق میدوید و خانم جان کلی خوشحال شد تو دلم میگم خدایا این خوشیای کوچیک رو از ما نگیر شکرت که هنوز اونقدر بین ما صمیمیت و محبت هست که از دیدن خوشیای هم لذت میبریم و میتونیم باعث خوشحالی بقیه بشیم
7 ارديبهشت 1391

بدون شرح

هی تو!!!! اگه گفتی کجا به آدم بیشتر خوش میگذره؟ تنهایی لابلای گلا؟ پیش درخت؟ نه نه نه با دوستا تو پارک شایدم مراسم ساندیس خوری درهر صورت روز خوبی بود رفتیم خانه اسباب بازی بسته بود ) بچه ها رو برده بودن باغ وحش) بعدش رفتیم تو پارک یه کم بازی کردیم و بعد عکس و بعدشم مراسم ساندیس خوری جای همتون خالی ...
4 ارديبهشت 1391

دنبال بازیای من و نیکی

واااای وااای تازه الان میفهمم مامانایی که بچه نوپا دارن چی میگن. نیکی تازه پا گرفته ولی من همش تو ذوق بودم نه اینکه الان نیستما ولی فک کنم در کنار این خوشحالی 2 تا دست و پا و 2 تا چشم کم دارم امروز مثل هر روز صبح رفتیم با بر و بچه های طبقه پایینی بازی کنیم چشمتون روز بد نبینه تازه شیطنت نیکی گل کرد. اونا سوار دوچرخه میشدن اینم میخواست پشت چرخ بهاره سوار میشد پایین نمیومد تازه میگفت بهاره هم بیاد پایین من رو زین بشینم منم که همش با یه دستم نیکی رو گرفته بودم با یه دستم دوپرخه رو از اینور به اونور. چون چرخ واسه من کوچیک بود باید دولا میشد تمام پا و کمرم خسته شد تازه میگفت دستت رو به من نگیر بذار تنهایی برم. امیرمهدی 3چرخه بچگیش رو آورد که نی...
30 فروردين 1391

فرهنگ لغت

فرهنگ لغات نیکی در 15ماه و 8روزگی مامان.......ماما بابا..........بابا ب ب( با فتحه روی ب)............بغل آب.....................................آپ این چیه؟(اشاره به هاپو)..........آپ هاپو چی میگه؟.....................آپ تاب....................................آپ آب میوه...............................آپ بی(با فتحه روی ب) آبی....................................آبی(با کسره رو ب) من نمیدونم چرا همه این کلمه ها تو یه مایه اند بچه به فکر خودش درست میگه اما ما بزرگا زبانمون ضعیفه نمیفهمیم دیگه موز نشون مییدم اسمش رو میگم......اونم میگه آم سیب........................................آم خیار......................................
30 فروردين 1391

لباسشویی

دیروز مامانم زنگ زده میگه چقدر دنبال کرم دست و صورت گشتیم تو خونه اگه گفتی کجا پیداش کردیم میگم نمیدونم. میگه تو ماشین لباسشویی. لیوان و قاشق و وسایل دیگه هم توش بود دیگه اونجا شده انبار مهمات . تو آشپزخونه مامانم یه راه آب هست یه مدت هرچی گم میشد اونجا پیدا میشد نیکی هرچی که فکرش رو بکنی رو به زور میچپوند اونجا یه بارم دستش گیر کرد حالا یه جای بزرگتر و بهتر پیدا کرده به اسم ماشین لباسشویی اینم یه صحنه از ماشین لباسشویی خودمون این خرگوش کوچولو رو که اینجا میبینید در حال به هم ریختن وسایل باباشه از خنده اش معلومه نه؟ میخواد چیزی بهش نگیم ...
29 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد