پارک عجب جای خوبیه
امروز بیشتر از همیشه تنها بودیم جالب اینجا بود که نیکی خیلی نی نی خوبی شده بود بازی میکرد شیطنت هم داشت ولی نق و گریه و بهونه خیلی خیلی کم که در مقابل روزای دیگه میشه گفت هیچی عصر ساعت 6 میخواستم حاضرش کنم بریم پارک ولی انگار دوست داشت تو خونه بازی کنه در صورتی که همیشه واسه بیرون هول میزنه البته صبح که راهرو رو شستم یه کم آب بازی کرده بود چون خودم دلم تنگ شده بود حاضرش کردم و رفتیم چون کسی خونه منتظرمون نبود سلانه سلانه رفتیم با کمال آرامش خیلی خوب بود من همش دنبالش بودم ولی از اینکه میدوید من خیلی خوشحال بودم یه توپ و بستنی هم خریدم ولی هرچی دست بقیه میدید میخواست 2 تا دوست پسر پیدا کرد امیررضا و طاها جالب بود هیچ دختری باهاش دوست نش...





