نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

عشق زندگی

یواشکی حرف زدن

نیکی خوابیده من و بابایی یه کم اونور تر داریم یواش یواش حرف میزنیم نیکی بیدار میشه و سریع میشینه به ما نگاه میکنه و بیصدا دهنش رو باز و بسته میکنه (میخواد ادای ما رو دربیاره) من و بابایی یه آن مبهوت شدیم و هر دو زدیم زیرخنده حالا اون مبهوت به ما نگاه میکنه و بعدش میخنده
21 بهمن 1390

نمایشگاه اسباب بازی

جمعه 14 بهمن ظهر اومدیم خونه عصری دوباره شال و کلاه کردیم و با خاله خانم رفتیم نمایشگاه اسباب بازی بعد از کلی تو ترافیک موندن و گشتن واسه جای پارک رسیدیم به نمایشگاه وای وای چقدر شلوغ بود ما 7و بیست دقیقه رسیدیم و نمایشگاه ساعت 8 تموم میشد یه دور زدیم و برگشتیم ولی عوضش من دوباره صبح ساعت 9و نیم رفتم خیلی خلوت بود چه اسباب بازیای رنگ و وارنگی آدم دلش میخواست همشو بخره ولی جیب مبارک اجازه نمیداد همه بچه هاشون رو آورده بودن تو غرفه ها نقاشی میکشیدن و جایزه میگرفتن همش میگفتم جای نیکی من خالیه کاش بود یه کم بازی میکرد البته اگه یه کم بزرگتر بود خوشحالم که هنوز ذوق خریدن و بازی کردن رو دارم دوست دارم نیکی زودتر بایسته و بتونه راه بره با خودم ب...
18 بهمن 1390

دومین برف

از 11 بهمن تا 14 بهمن رفته بودیم شهرستان من که خیلی سرماییم ولی فک میکردم که مسافرت زمستونی هم حال و هوایی داره که همین جوری هم شد 2 روز اول خیلی خیلی سرد بود از شب سوم تا اومدنمون هم برف و یخبندون و تعطیلی مدارس. ولی هوای تمیز و برف قشنگ و تمیز کلی کیف کردیم این نیکی کوچولوی ما هم کلی به خاطر برف ذوق زده شد و تازه اونجا واسه اولین بار خودش 3قدم ناقابل راه رفت و ما رو از خوشحالی ذوق زده کرد نمیدونی چه حس خوبی داشت ولی چون یه دفه این اتفاق افتاد نشد ازش فیلم بگیرم یعنی غافلگیرمون کرد و همون شد وقتی هم برگشتیم 2-3 قدمم واسه دلخوش کنک ما راه رفت و دیگه ترجیح داد به همون 4دست و پای سابق برگرده ولی امیدوارم تا عید نوروز راه بره و بتونم ببر...
18 بهمن 1390

نیکی یک ساله چه ها میکند؟!؟!؟!

١٧ روز از یکسالگی نیکی میگذره گاهی باورش واسم سخته .تفاوتی خیلی خیلی آشکار بین نیکی قبل از تولد و بعدش میبینم چه حرکاتش چه حرف زدنش حرف که نمیزنه اما گاهی آواهای ما رو تقلید میکنه درست عین جمله ای رو که میگی صداش رو تکرار میکنه که خیلی باعث تعجبمون میشه و صد البته خنده مون. خودش بدون کمک وسیله ای از زمین بلند میشه و سعی میکنه توجه ما رو جلب کنه یا دست میزنه یا نانای میکنه البته خیلی نمیایسته در حد 15-20 ثانیه اما همینشم واسم جالبه تازه تازه به راه رفتن علاقه نشون میده که وقتی بلندش میکنم تاتی تاتی واسش میخونم و کلی ذوق میکنه تاتی تاتی نباتی تو خوشگل باباتی تاتی تاتی عزیزم تو جیگر مامانی خلاصه هر چی گیرم بیاد با این قافیه میخونم دیگ...
7 بهمن 1390

هنرهای نیکی

اولین نغاشی که نیاز به ترجمه داره   اینم محصول تفکرشه شاید زیاد تاتی رو دوس نداره ...
7 بهمن 1390

دد

دیشب 3-4 بار بیدار شد و گفت اپ(با فتحه روی الف) یعنی آب پا شدم بهش آب دادم خوابید اما ساعت 3 بیدار شد تو رختخوابش خود به خود میخندید و میگفت دد(با فتحه) اول بیدار شدم برم بالای سرش دیدم میخنده گفتم خوابش میپره نرفتم جلو ولی همچین خنده ام گرفت به زور جلوی خند م رو گرفتم وگرنه بلند میشد و واقعا دد میخواست
3 بهمن 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد