نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

عشق زندگی

نیکی ادا در میاره

نیکی خیلی وقتا سکسکه میزنه اما اینبار این موضوع گریبان آقای بابایی رو گرفته بود بابابیی از سرکار اومد خونه اونم با سکسکه نمیدونم چرا ولی هر دوتامون از سکسکه اش خنده مون میگرفت منم به طبع اون هر بار که بابایی سکسکه میزد منم صداش رو در میاوردم نیکی کنار نشسته بود و بازی میکرد یهو دیدم نیکی هی میگه دا اونم غلیظ متوجه نشدم منظورش چیه بعد فهمیدم ادای من و باباش رو در میاره یه بار بابایی یه بار من یه بارم نیکی به جای صدای سکسکه میگه دا همین موضوع خیلی خیلی ساده بعداز ظهرمون رو پر از خنده کرد چقدر خوبهآدما اینقدر سختگیر نباشن هنوزم موضوعات خیلی ساده ای هستن که آدم بتونه بخنده و بخندونه ...
7 دی 1390

مریضی نیکی

چند روزیه نیکی تو خواب بینی اش کیپ میشه و گلاب به روتون یه کم وضع مزاجیش خراب شده جز این هیچ علایمی نداره خیلی ناراحتم طفلی مامانم تازه فهمیدم وقتی نیکی یه طوریش میشه من چقدر بداخلاق میشم دست خودم نیست یعنی تازه متوجه شدم هم کم حوصله میشم هم اینکه قدرت تصمیم گیریم ضعیف میشه دیروز بعد از اینکه از مهمونی اومدیم قبل از درآوردن لباسا به مامانم گفتم به نظرت ببرمش دکتر یا نه گفت چیزیش نیست سرما خورده گرم بپوشون خوب میشه یه ساعتی گذشت ساعت ٦ گذشته بود مامانم گفت میخوای ببرش دکتر به هم ریختم گفتم تو که میدونی دکترش تا ٧ بیشتر نیست پرسیدم میگی نمیخواد الان من چجوری تو ترافیک خودم رو برسونم زنگ زدم منشی گفت مطب خیلی شلوغه میخوای بیا ولی باید بشینی بلن...
6 دی 1390

طرز تهیه بیسکوییت خانگی

به پیشنهاد یکی از دوستام تصمیم گرفتم طرز تهیه اش رو بذارم امیدوارم درست کنید و لحظه های خوبی داشته باشید ارد...350 گرم كره....150 گرم پودرقند...100 گرم تخم مرغ........1عدد مقدار كمي نمك و وانيل ارد و پودر قند و كره نرم شده ونمك را در دستگاه غذاساز ريخته تا به صورت خورده نان در بيايد. تخم مرغ و وانيل را افزوده و هم بزنيد.مواد را در كاسه ريخته با مقدار كمي ورز دادن خمير صاف و يكدستي به دست مي ايد.خمير را در يخچال بگذاريد به مدت 15 دقيقه. خمير را بين 2 نايلون به ضخامت 3 mmپهن كرده و قالب بزنيد. 20-25 دقيقه در فر با حرارت 180 cبپزيد. واسه رنگ کردنش میتونید از کاکایو ، زعفران ، رنگ خوراکی استفاده کنی که به شکل زیر بعد از پخت رنگ آمیزی میشود ...
4 دی 1390

بادکنک من

روزی که فرزندم بزرگ بشه، بیشتر از هر اسباب‌بازی دیگه‌ای براش بادکنک می‌خرم. بازی با بادکنک خیلی چیزا رو به بچه یاد می‌ده. بهش یاد می‌ده که باید بزرگ باشه اما سبک، تا بتونه بالاتر بره. بهش یاد می‌ده که چیزای دوست داشتنی می‌تونن توی یه لحظه، حتی بدون هیچ دلیلی و بدون هیچ مقصری از بین برن، پس نباید زیاد بهشون وابسته بشه. و مهمتر از همه بهش یاد می‌ده که وقتی چیزی رو دوست داره نباید اونقدر بهش نزدیک بشه و بهش فشار بیاره که راه نفس کشیدنش رو ببنده، چون ممکنه برای همیشه از دستش بده ...
4 دی 1390

شب بیداری شب تولد

پست قبلی نوشتم که واسه نیکی کوچولو یه تولد گرفتیم بذار بگم که این تولد چطوری بود و چطوری تموم شد راستش چون غذا از بیرون گرفتیم تقریبا کار عمده ای نداشتیم خونه هم که تمیز بود روز قبلش هم من بیسکوییت و ژله و مسقطی درست کرده بودم صبح با مامانم و نیکی رفتیم کیک سفارش بدیم که گفت نمیشه باید ببریدش امروز خیلی شلوغه پس کیک رو هم گرفتیم بعد یه کم خرید و برگشت به خونه و بادکنک هایی که خیلی به سختی باد شدن و... تو این وسطها نیکی هم بازی میکرد و خوشحال بود نمیدونم دقیقا بچه ها تو این سن چه حسی نسبت به دور و برشون دارن ولی مواقعی که یه کم دور نیکی شلوغ میشه از غذا و خواب میفته هرچی سعی میکنم مثل سابق عادی برخورد کنم هیجان درونی خودش مانع از این موضوع می...
3 دی 1390

آخ جونمی جون تولد

روز 3 شنبه 29 آذر ماه در یک حرکت تصمیم گرفتیم واسه نیکی تولد بگیریم یعنی اولین شب یلدا رو با تولدش یکی کنیم خیلی هیجان داشتم به این فکر میکردم که نیکی کوچولوی من داره بزرگ میشه باورم نمیشه دوست داشتم تولد مفصلی میگرفتیم ولی همش به این فکر میکردم که نیکی خیلی کوچولوست و خسته میشه از طرفی هم دور و برمون خیلی بچه کوچیک نداریم که دعوتشون کنیم و مهمونی شکل تولد بگیره بنابراین تصمیم گرفتیم یه تولد کوچیک خودمونی بگیریم با حضور خاله هام که جمع صمیمیمون نیکی رو خوشحال کنه اینم تولد نیکی کوچولو     اینم بیسکوییت هایی که واسه اولین بار درستشون کردم     اینم کیک هنرونه ای که هم شب یلداست و هم تولد ...
2 دی 1390

نیکی خوابش به هم خورده

از 4 ماهگی دارم تلاش میکنم که خواب نیکی تنظیم باشه خیلی حرف شنیدم خیلی با مامانم اینا بجثم شده (که قبلا نوشتم) تا یه مدت خوب بود با اینکه خیلی سخت بود به خودم افتخار میکردم که موفق شدم همه مامانا از اینکه بچه هاشون دیر میخوابن و تند تند بیدار میشن و مستقل نیستن و... شکایت دارن اما من راحت بودم و خیلی خوش خیال یه مدتیه نیکی خیلی بیتاب شده دکتر هولاکویی میگه هر 6 ماه اخلاق بچه ها عوض میشه عجب مصیبتیه اینهمه تلاش فقط واسه 6 ماه؟ دیگه دیشب کلافه شدم میگفتم شاید اشتباه کردم ولی باز نمیشه بیخیال شد بچه مه دیگه . اینکه نمیخوابید اینکه شیر نمیخورد بیشتر کلافه ام میکرد میدونستم شیر نخوره نصفه شب گرسنه میشه و گریه میکنه به زور یه کم شیر خودم رو خو...
28 آذر 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد