بدون شرح
پتتتتتتتتتتتو
نیکی الهی هیچوقت اینطوری گرفتار و درمونده نشی هر جا این پتوش رو قایم میکنم پیدا میکنه وقتی هم که به پتوش میرسه انگشت شصت چپش تو دهن و با یه دستش هم پتو رو دنبال خودش میکشونه گاهی هم میندازه زمین و روش میخوابه یا دراز میکشه بیرون هم که میخویم بریم یا میخوام ببرمش حموم یا بشورمش باید با کلی توضیح و تشریفات پتوش رو از دستش بگیرم جایی بذارم که ببینتش گاهی بهش حساسیت پیدا میکنم
افطاری با اعمال شاقه
اونایی که بچه ندارن عمرا بفهمن مشکلات بچه دارا چیه و چجوری باهاش دست و پنجه نرم میکنن علاوه بر همه حرف و حدیثا یکی از چیزایی که مامانا ازش شاکین کم خوابی خودشون ، کم غذایی بچه ها و ریخت و پاششونه بازم با همه این حرفا مامانا عشق میکنن وقتی به بچه شلوغ کارشون نگاه میکنن و دوس ندارن کسی بهش از گل نازکتر بگه زبون خشک و دل ضعفه حسابی به تمرکز و اعصاب فشار میاره دلت میخواد اذان رو بگن و با آرامش 2 تا لقمه بخوری بهت بچسبه سفره رو باز میکنم به به آش نذری و شله زرد و خرما وپنیر سبزی و نون تازه و چایی دیگه بهتر از این نمیشه ولی نه شاید بشه آرامش . یکی بیاد این نیکی رو از سفره جدا کنه . زودی بشقابا رو از آش پر میکنم بشقاب نیکی رو میذارم جلوش ...
شیشه شیر
نیکی که فقط چندماه با شیشه شیر خورده بود بعد از گذشت حدود 4 ماه دوری از شیر و شیشه دوباره به آغوش شیشه پناه برد به گزارشی از یک منبع معتبر عزیزجون واسش شیرخشک خرید و با استقبال نیکی روبرو شد البته باز هم تفننی میخوره . گزارشها حاکی از اینه که با شیشه بزرگ هم دوست نداره فقط دوست داره با شیشه نوزادیش که فقط 30میلی ظرفیت داره شیر بخوره(حالا بخوره ما به همونم راضی هستیم) گاهی چندبار در طی روز این شیشه پر و خالی میشه و گاهی لب بهش نمیزنه ولی در کل سرگرمی جدیدی واسش درست شده به پیوست عکسش رو ملاحظه میفرماییدبعدا میذارم:) ...
برگشتن
پاهاش رو با ماژیک نقاشی کرده و انگار یادش رفته تو ماشین حوصله ش سر رفته تمام دستمال کاغذی ها رو میکشه بیرون . بعد بهش میگم کی اینا رو اینطوری کرده؟(اشاره به پاهاش) مضطرب میشه و هی نشون میده میگه اِ اِ اِ . بعد دنبال دستمال میگرده یکی برمیداره نه 2-3 تا به هم چسبیده تند جداشون میکنه و میکشه رو پاهاش . چون پاک نمیشه هی با اشاره میگه اِ اِ اِ ------------ نزدیک خونمون رسیدیم هی انگشت اشاره شو نشون میده و میچرخونه و صدا درمیاره به شیشه ماشین میزنه و به من و باباش نگاه میکنه . ولی ما متوجه نمیشسم باز بیرون رو نگاه میکنه و به چراغهای خیابون اشاره میکنه نمیفهمم چی میگه هی ازش میپرسم خیابون ، درخت،گل، آب، فواره ... میگه نه میگم چراغ میخنده...
ببعی
یه کتاب داره که تو هر صفحه اش عکس یه حیوونی رو کشیدن براش ورق میزنم و اسمشون رو میگم صداشون رو هم درمیارم با همون کتاب چندصفحه ای کلی سرگرم میشیم ولی خیلی به صدای بز و ببعی علاقه داره نیست که صدام رو میلرزونم خوشش میاد و تلاش میکنه اداش رو دربیاره کلا اسم کتاب شده بَ-َ-َ-َع وقتی هم کتاب رو میارم صفحه ببعی رو باز میکنه و دیگه نمیذاره ورق بزنم صداش رو نازک میکنه و هی تکرار میکنه قربونش برم که اینقدر با نمکه ...
تنگنا در تربیت
خیلی خیلی بچه ها دید قوی دارند و از بزرگترها یاد میگیرند اینو همه میدونن ولی گاهی خیلی سخته رفتار درست رو بهشون یاد بدی بابا عینکس رو با پیرهنش پاک میکنه . ساعتی بعد نیکی عینک بابا رو درآورده و با بلوزش تلاش میکنه پاکش کنه و بعد کج و کوله میزنه به چشمش . من از صحنه پاک کردن عینک در شگفتم و از از صحنه عینک زدنش خنده م گرفته و بابا عصبانی از اینکه واسه بار شونصدم نیکی عینکش رو از رو چشمش میکشه آخه آدم چی بگه؟؟؟؟ بابا سر سفره از تو دیس غذا میکشه و نیکی درست بعد از گذاشتن کفگیر توسط بابا میاد وسط سفره میشینه و با کفگیر اول بازی میکنه و بعد سعی میکنه برای همه غذا بکشه که بیشترین سهم نصیب سفره میشه آخر سر هم دیس رو میکشه جلوش و میخواد از تو ...
حموم
فک کنم ترسش از آب ریخت هرچند آب بازی خیلی دوست داره اما یه بار تو حموم عزیزجون خورد زمین و دیگه دلش نمیخواست بره حموم منم چندهفته ای بود اصرار نمیکردم بره. فقط موقع حموم رفتن خودم درش رو باز میذاشتم و میگفتم اگه دلت خوست بیا وانش و پر میکردم و اسباب بازی میریختم و گاهی که میدیدم داره نگاه میکنه شالاپ شولوپ راه مینداختم از قیافه ش معلوم بود خیلی دوست داره بیاد زبونشم گیر میکرد و هی میگفت آب آب آب یه چند باری هم فقط بالباس اومد تو حموم و یه کم آب بازی کرد و رفت اما دیروز اومد یواش یواش لباساش رو درآوردم و کلی آب بازی کرد کف مالیش کردم و بازی بازی شستمش . از شستن سر هم که همه بچه ها بدشون میاد ولی یواشکی شستم و آورزدمش بیرون طفلی فق...





