نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 26 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

عشق زندگی

می می

این چیه؟ میمی(meymey)یا به عبارتی قرص خواب نیکی هر وقت دستش میگیره انگشت شصتش میره تو دهن و چشماش خمار میشه که بخوابه ...
10 تير 1391

کلا نیکی هم مثل من عاشق طبیعت و باغه

واااای جذبه رو حرف بدی نزنم که وقتی زندونی هستی دستت از همه چی کوتاهه   اما وقتی آزاد میشی دنیا به روت میخنده میتونی بشینی و حرفای فلسفی بزنی یا با 3چرخه ات هر جا که خواستی بری یا با داییت عکس یادگاری بندازی بری باغ و خاک بازی کنی   پشت آلبالوها قایم بشی و بازی کنی گاهی شاخه شون رو بکنی بریزی زمین و باهاشون یه قل دوقل بازی کنی چای آتیشی بخوری که عمرا تو شهر پیدا نمیشه یا چای آلبالو (مممم دهنم آب افتاد) بعد سوار فرقون بشی و بری دبه ها رو آب پرکنی تیپ بزنی بری عروسی نوه عمه مامنت اینطوری مثل خانمای متشخص غذا و ماست میل کنی کلا روزای خوب...
7 تير 1391

لطفا زباله ها رو جمع کنید

رفتیم بیرون تو یکی از میدونها داریم قدم میزنیم و نیکی داره فواره ها رو نگاه میکنه .نیکی باز یه آشغال پیدا میکنه و سریع میبره به سمت دهنش میگم آشغاله ،اخه نخور گوش نمیده دستش رو میگیرم میبرم کنار سطل زباله بلندش میکنم میگم جای آشفال اینجاست نبدازش تو سطل میندازه و من تشویقش میکنم اونم ذوق میکنه میذارمش زمین . میدوه و هر چی آشغال میبینه یکی یکی جمع میکنه و میبره کنار سطل و صدا میکنه یعنی بیا بغلم کن بیندازمش تو سطل. بغلش میکنم میگم دیگه بسه نمیخواد جمعشون کنی ولی باز میگرده دنبال آشغالا 3روز بعد تو خونمون حاضرش کردم بریم بیرون کفشاش رو میپوشونم و میذارمش دم در تا خودم بیام میبینم یه تیکه کوچیک نون پیدا کرده انداخته تو سطل زباله همسایه و کشون...
7 تير 1391

عاششششقتم

عاشق کارای دخترونتم خیلی دوست دارم وقتی کیف دستت میگیری و هر چیزی میبینی به زور میچپونی توش عاشق وقتیم که یکی رو میبینی چشمش بسته است و دستت رو رو بینیت میگیری و میگی خوابِّه عاشق وقتیم که وقتی جیش میکنی بلند داد میزنی جیس جیس عاشق وقتیم که هر چیز نرم (پتو، پنبه، عروسک، ... ) رو پیدا میکنی میمالی به صورتت و انگشت شصتت میره تو دهنت عاشق وقتیم که وقتی چایی میبینی لباتو جمع میکنی و با شدت تمام میگی هوهو انگار که میخوای زود سردش کنی و بخوریش عاشق وقتیم که هر شخصی رو که دوست داری بهش میگی هانی وقتایی که هر چیزی پیدا میکنی فک میکنی لوازم آرایشه با دقت تمام میکشی به چشم و صورتت وقتایی که میخوری زمین زود بلند میشی و دستت رو به هم میت...
1 تير 1391

دسته گل نیکی خانم

معمولا وقتی نیکی خوابه من کترهام رو میکنم . یا صبح تا ساعت حدود 9 یا ظهر حدود 2-3 امروز مبعث رسول اکرم بود و ما میخواستیم عید دیدنی بریم خونه عزیزجون. صبح کیک هم درست کردم و همه چی آماده است دارم ظروف رو نو ماشین ظرفشویی میچینم و نیکی گوشی باباش دستشه و هم آهنگ گوش میده و وقتی در ظرفشویی رو باز میکنم سعی میکنه زود یه ظرفی چیزی رو برداره تند تند کارامو انجام میدم هی محبورم درشرفشویی رو باز کنم یه ظرف بذارم و زود درش رو ببندم  یهو توجهم جلب شد که صدای آهنگی که نیکی گوش میده کم و زیاد میشه بعد متوجه شدم گوشی بابایی داخل ماشین ظرفشوییه اگه دیر فهمیده بودم گوشی با ظرفا خوب شسته شده بود
29 خرداد 1391

بازی ، همبازی، حسادت، رقابت

نیکی و بهاره(3ساله)و ریحانه(3ونیم ساله) بازی میکنن دفعه قبل سر توپ دعواشون شد این دفعه توپ نیاوردیم واسشون بهاره یه چوب پیدا کرد و تو هوا چرخوند نیکی و ریحانه دنبال بهاره کردن و میخواستن چوب رو بگیرن بعد سر همون چوب دعواشون شد مامان بهاره با یه ترفندی چوب رو گرفت و از چشم بچه ها دور کرد یکی رفت رو ماشین نشست این 3 تا سر جا باز باهم دعواشون شد جداشون کردیم نیکی گفت آم اون 2 تا هم خواستن من داشتم از آب خواستن نیکی وقت خوابیدن میگفتم 3 تایی آب خواستن و داد و بیداد کردن خلاصه از پس این 3 تا بچه برنیومدیم .درست  و حسابی هم بازی نکردن . نیکی رو بغل کردم که بیایم خونه اونا هم بغل خواستن و مجبور شدیم بیایم خونه ...
29 خرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد