و قضیه خواب همچنان ادامه دارد
همونطور که از اول فکر میکردم بزرگ کردن و تربیت بچه ها خیلی خیلی کار سختیه ولی همونطور که ساختن یه شهر جدید آسونتر از درست کردن یه شهر خرابه ، تربیت یه بچه ای که هیچی از این دنیا نمیدونه و هر چی با تکرار تو دهنش نقش میبنده خیلی آسونتر از اینه که من بخوام اصول تربیتی رو واسه بقیه آدمها توضیح بدم و سر هر مساله ای باهاشون کلنجار برم که آقاجون این حرف رو نزنید ، این کار رو نزنید واسه بچه ام خوب نیست . گاهی واقعا کم میارم مثل امروز مثل دیروز که نمیتونم نیکی رو اونجور که دوست دارم بخوابونم میدونم مامان و بابام شدیدا نیکی رو دوست دارن میدونم تمام دنیاشون نیکیه و به خاطر همین دوست داشتن میخوان راحتی اون رو فراهم کنن ولی من به فرداش فکر میکنم فردایی...
نویسنده :
آرزو
23:18






