نیکی نیکی، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 23 روز سن داره
نیکاننیکان، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

عشق زندگی

رفتارهای بچه ها

اوایل که مامان پرهام نمیذاشت پرهام بیرون از خونه بیاد حالا که به قول خودش تسلیم بچه شده و گاهی میارتش بیرون یا زود میبرتش تو یا اینکه طبق مقررات مادر برخورد میشه به این دست نزن اونجا نشین این کار رو نکن در خونه کسی نرو و... میگفتم مامان سختگیر و حساسیه درست هم میگفتم اما حالا که پرهام 2 سالشه کلا به حرف مامانه رفتار میکنه یعنی از اول اینطور بود و نیکی همیشه ساز خودش رو میزنه من لباس بپوشم من آب بریزم من لباسم رو عوض کنم و... کلا دلش میخواد مستقل باشه حرف حرف خودشه . یه شلوار پوشیدنش ممکنه پند دقیقه طول بکشه پند بار پاهاش رو اشتباه وارد کنه و باگریه دربیاره تا درست بپوشه گریه میکنه اما اجازه نمیده کمکش کنیم گاهی این رفتار خیلی خوبه ولی از ح...
28 فروردين 1392

سالن بازی

یه روز بردمش سالن بازی سرسره بادی و استخر توپ و ماشین بازی و ... داره ساعتی 3000 تومن فک کردم اگه هفته ای 3 روز بیاد اینجا خوبه اما نه . فایده نداره 3 ساعت در هفته کمه و هنوز به دنبال مهد هستیم     ...
28 فروردين 1392

جستجوی مهد

این روزا سخت فکر وذهنم مشغوله دنباله یه مهد خوب میگردم راستش یا هزینه ها خیلی بالاست یا راه دوره یا تعداد بچه ها زیادن یا به دل نمیشینن میدونم زیاد که بگردی وسواس میشی با خانم همسایه صحبت کردم اون تو مربی مهدکودکه شاید از هفته آینده ببرم اونجا گفتم روزای اول میخوام یه ساعت بیارمش به مروز ساعتش رو زیاد کنم دیروز رفتیم در خونشون یه گم با بچه 4 ساله اش بازی کرد فکر کردم اینجوری چهره و حرف زدن خاله فاطمه واسش عادی بشه و تو مهد غریبی نکنه ولی همش صدای گریه نیکی تو گوشم میپیچه که در نبود من گریه میکنه شاید و امیدوارم که این اتفاق نیفته ولی بس که اطرافیان میگن همش تو ذهنم حرفاشون هست اما بالخره باید این اتفاق بیفته امیدوارم دوران خوبی ر...
28 فروردين 1392

کانانی

بابام یه دوستی داره به اسم کهندانی که سوپرمارکت داره هر وقت بابام میاد نیکی رو میبره اونجل همراه خریدش واسه نیکی بستنی(به قول نیکی بسی ) میخره بابام که بیاد گیر نیکی شرو میشه بریم کانانی ظهر هم که بسته است و بابام خوابش میگیره میگه کهندانی بسته است ساعت 4 باز میکنه حالا نیکی تا اسم کهندانی میاد زود میگه کانانی بسته شد ساعت 4
19 اسفند 1391

کلاس

نیکی رو با هر ترسی بود بردم کلاس تو دستشویی کلاسشون یه روشویی کوچیک واسه بچه ها دارن همه بچه ها عاسق اونن نیکی هم مستثنی نیست 3بار لباس پوشیده بعد گفته جیش و رفتیم اونجا ولی فقط دست شسته و بعد 10 دقیقه به زور اومدیم بیرون ولی خدا رو شکر جاش رو خیس نکرد که شرمنده بشیم    
15 اسفند 1391

اینم یه جورشه

 شب بیدار شده و آب میخواد آب بهش میدم و خواب آلو دستش رو میزنه و آب میریزه رو من و فرش منم یهو خواب از سرم پرید انگار جا خورده میگه مامان ریخت میگم اشکال نداره بعد حالا گیر داده جارو برقی بیار جمعش کن اونم چی از رو فرش:)
15 اسفند 1391

بازی موبایل

این بازیای کامپیوتری و موبایل هم گاهی باعث سرگرمی و گاهی اثر بد دارن موضوع از اونجا ناشی میشه که بعد از خرید گوشی جدید و دیدن بازیای متنوع گاهی باهاش سرگرم میشیم و نیکی حسابی تحریک میشه که اونم بازی کنه باباش دنبال یه بازی مناسب میگرده یه بازی هست از بالا مورچه ها میان پایین با حرکت دست روشون اونا میمیرن و امتیاز میگیری گفتم اون نه یاد میگره مورچه ها رو بکشه یه بازی هست یه بچه تند تند میدوه و دنبال نیمیدونم گنجه چیه بعد با دیو و اینا روبرو میشه میگم نه بچه استرس میگیره (از این دست بازی زیاده که همه رو رد میکنیم از جمله ماشین بازی و ...) یه بازی هم هست که یه گربه است حرف میزنی تکرار میکنه نیکی خوشش اومد و هی بهش سلام میده و اونم جواب ...
13 اسفند 1391

نیکی دیگه پوشک نمیشه

راستش این مساله واسم خیلی سخت میومد ولی الان میگم به این سختی ها هم نیست خوشحالم با این مساله کنار اومدیم 4شنبه پیش پاش سوخته بود(زیر پوشکش) به هوای اون از دلم نیومد پوشکش کنم بازش گذاشتم و بهش گفتم که اگه جیش داشتی بریم دستشویی همین آغاز تلاش دوباره واسه ما شد خیلی هم خوب جواب داد برعکس دفعه پیش اصلا خونه رو نجس نکرد و خوب همکاری کرد فقظ شب 5-6 بار بلند شدم دیدم شلوارش خیسه و عوض کردم فرداش 5 شنبه عزیز اینا ناهار اومدن و نیکی با باباجی رفت بیرون یه 2 ساعتی طول کشید ولی اصلا خیس نکرد خودشو شب با اونا برگشتیم خونشون خیلی برام جالب بود که اونجا هم رعایت کرد و من خیلی خوشحالم شنبه وقتی با بهاره بازی میکرد دیدم خودش شلوارش رو درآورده...
13 اسفند 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به عشق زندگی می باشد