سرماخوردم شدید میرم خونه مامانم میبینم خواهرم هم سرما خورده هر دو تو حال دراز کشیدیم زیر پتو دستمال کاغذی پیشمون . نیکی میره میاد دستمالا رو خالی میکنه یا میماله به صورتش یا به زور تو صورت ما فشار میده مثلا میخواد بینی ما رو تمیز کنه میره جلوی آینه توالت دستش رو به علامت آرایش میماله به صورتش سشوار که روشن میشه دست میکشه به موهاش قبلا از جاروبرقی میترسید حالا نه دیگه میخواد دنبالش کنه چایی میبینه(یا گل گاوزبون) سر از پا نمیشناسه هیچی رو جلوی دست و پاش نمیبینه تا به اون برسه همچین حوله که داغ و سرد واسش معنی نداره وقتی میریزم تو نعلبکی یه قند برمیداره اول میندازه تو چای بعد درش میاره میذاره دهنش سرش رو میاره چایین تا از نعلبکی چای بخو...